صفحه نخست مقالات حقوق ملی زیست محیطی یا اتنیکی؟ - اعتراضات آذربایجان
آگهی
آگهی
آگهی
آگهی
آگهی
آگهی

زیست محیطی یا اتنیکی؟ - اعتراضات آذربایجان

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه خاورمیانه و سومین دریاچه شور بزرگ جهان است. این دریاچه گذشته از اینکه زیستگاه گونه های مختلف گیاهی و جانوری بوده و از این نظر حائز اهمیت بسیار است، از نقطه نظر معنوی نيز برای مردم آذربایجان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. برای درک جایگاه ویژه نگین آذربایجان فقط کافی است نگاهی به جایگاه طبیعت در فرهنگ و خصوصا ادبیات و موسیقی آذربایجان کرد.

از رودخانه آراز (ارس) تا کوه حیدربابا و از جنگلهای قره داغ تا دریاچه ارومیه، همگی سمبلهای طبیعی هستند که داستانها، اسطوره ها، اشعار و ترانه های آذربایجانی زیادی مملو از عشق به آنها است. به ویژه دریاچه ارومیه که سواحل زیبای آن در طول تاریخ بسان تابلویی، خاطرات مردم منطقه را در خود حک نموده است. اما دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است. بلورهای نمک  سفید رنگ اطراف آن که تا دیروز دریاچه را عروس آذربایجان کرده بود، امروز بیشتر به کفن می ماند. حدود شصت در صد دریاچه خشک شده و کارشناسان برای خشک شدن کامل آن زمان سه تا پنچ سال را پیش بینی می کنند. با خشک شدن دریاچه امکان زیست گونه های جانوری وگیاهی آن از بین رفته و حدود ده میلیارد تن نمک در محل دریاچه بر جای خواهد ماند که با پخش آن به وسیله باد، قسمت زیادی از آذربایجان و بخشی از کشورهای همسایه را به کویر لم یزرع و غیر قابل سکونت تبدیل خواهد کرد. دما و شرایط اقلیمی را تغییر داده و با بادهای سمی که ایجاد می شود، مسبب شایع شدن بیماری های اپیدمیک در منطقه خواهد بود.

 

امری که در فاجعه خشک شدن دریاچه آرال در آسیای میانه تجربه گردید و هم اکنون نشانه های آن در مورد دریاچه ارومیه شروع شده و قابل مشاهده است. کارشناسان علت خشک شدن دریاچه را در احداث بی رویه و غیر کارشناسانه سدها بر روی رودخانه های بالا دست دریاچه، صدور بیش از حد پروانه احداث چاههای عمیق در منطقه و در نهایت کاهش بارندگی جوی می دانند. این آخری بیشتر از سوی مسئولین دولتی مورد تاکید قرار می گیرد اما با توجه به اینکه دریاچه های همسایه با دریاچه ارومیه یعنی دریاچه وان در ترکیه و گویچه گول در ارمنستان با چنین مشکلی روبرو نیستند، باور آن به عنوان عامل اصلی برای مردم منطقه مشکل است.

خشک شدن دریاچه ارومیه به هر علتی که باشد و یا مسئولان دولتی هر علتی را برای آن بیان کرده باشند، از حدود 10 سال پیش به صورت کمرنگ در نگرانیهای مردم منطقه، فعالین و مسئولین بومی خود را نشان داد. این نگرانیها به مرور با بی اعتنایی مسئولان و ادامه روند خشکانیدن دریاچه به اعتراضات توده ای مردم آذربایجان در شهرهای بزرگ انجامید. اولین اعتراض جدی به این مسئله روز سیزده فروردین 1389 اتفاق افتاد. به دعوت فعالین ملی – مدنی آذربایجانی هواداران تیم تراکتور سازی تبریز به همراه خانواده های خود از سراسر آذربایجان برای اعتراض به بی توجهی مسئولان به این مسئله بر روی پل میانگذر دریاچه گرد آمدند. جمعیت چند هزار نفری که روز طبیعت سال گذشته در کنار دریاچه ارومیه بودند با پرتاپ سنگ و هجوم پلیس ضد شورش مواجه شده و دهها نفر بازداشت شدند. تجربه سیزده بدر 89 سبب شد که برای سال 90 میدان آذربایجان تبریز به عنوان محل تجمع انتخاب شود. میدان آذربایجان تبریز بزرگترین میدان آذربایجان و مکانی است که مردم روز سیزده بدر را آنجا سپری می کنند. تجمع روز طبیعت امسال (سال 90) که نسبت به سال گذشته از نظر کمی و کیفی بهتر بود باز هم با خشونت گارد ویژه پلیس مواجه شد و دهها نفر مورد ضرب و شتم و بازداشت شدند. همین تجمعات که از سوی اکثر سایتها و رسانه های مرکز گرا بایکوت شد، با نزدیک شدن انتخابات مجلس سبب گردید که برخی از راه یافتگان مجلس در صدد چاره جویی برای این مسئله از طریق مجلس برآیند. اما با عدم رای مجلس به دو فوریت طرح آبرسانی به دریاچه و سکوت مسئولین ارشد جمهوری اسلامی در 25 مرداد 90، اعتراضات حالت فراگیر تری به خود گرفت. نخست روز سوم شهریور در دیدار دو تیم شهرداری و تراکتورسازی تبریز، مردم به طور سمبلیک در ورزشگاه حضور یافته و به سر دادن شعار پرداختند. اما در روزهای پنجم و دوازدهم شهریور بود که خیابانهای اصلی شهرهای ارومیه و تبریز شاهد اولین تظاهرات زیست محیطی در تاریخ خاورمیانه بود. این تظاهرات که با شرکت هزاران نفر از مردم آذربایجان همراه بود، از سوی نیروهای پلیس و سپاه پاسداران با گاز اشک آور، گلوله های پلاستیکی و ضربات باتوم مورد حمله قرارگرفت. نزدیک به صد تن بازداشت شدند و بنا به گزارشاتی چهار نفر جان خود را از دست دادند.

مطالبات اتنیکی یا صرفا زیست محیطی؟

تظاهرات اخیر دو شهر بزرگ آذربایجان در محافل مختلف به گونه های متفاوت مورد تفسیر قرار گرفت. همانطور که انتظار می رفت، رسانه های وابسته به حکومت با بایکوت این تظاهرات، عنوان کردند که عده ای قومگرا قصد آشوب داشتند که با شکست مواجه شدند! فعالین و طرفداران جنبش سبز در حالی که این جنبش در طول حیات دو ساله خود با تاکتیک عدم همکاری از سوی فعالین و مردم آذربایجان روبرو بوده اند، با پوشش خبرها و صدور بیانیه ها از این اعتراضات اعلام حمایت نموده و تلاش کردند که حداقل از نظر ظاهری و تبلیغاتی به آن ماهیتی به اصطلاح سراسری داده و به نوعی ابتکار عمل را در دست گیرند. برخی از رسانه ها و خبرگزاریهای خارجی هم با پوشش اخبار آن، این سوال را مطرح کردند که این تظاهرات آیا ماهیت محیط زیستی دارد یا مربوط است به مطالبات اتنیکی مردم منطقه؟

اگرچه طرح چنین سوالی با توجه به اینکه اولا این تظاهرات در تاریخ منطقه بی سابقه بوده و ثانیا برگزارکنندگان آن نسبت به رقیبان خود که در صدد تفسیر متفاوت از آن هستند از امکانات تبلیغی ناچیزی برخوردارند، قابل انتظار است، اما اصل سوال دلالت بر این دارد که پرسشگران شناخت صحیحی از ابعاد جنبش ملی آذربایجان و همچنین جزئیات کیفی این تظاهرات ندارند. در واقع در پس این سوال ذهنیتی نهفته است که گویا مطالبات زیست محیطی نمی تواند جزیی از مطالبات اتنیکی باشد و این تظاهرات یا معطوف به ائتنیک ترک است یا معطوف به محیط زیست در معنای عام آن. به سخن دیگر با این سوال، تفسیر تقلیل گرایانه و محدودی از جنبش ملی- مدنی آذربایجان میشود و آن را تنها به مطالبه حقوق زبانی (تدریس و یا رسمیت زبان ترکی آذربایجانی) و گاها حقوق سیاسی (حق تعیین سرنوشت) تقلیل میدهد. در حالیکه تظاهرات اخیر، تظاهراتی با هدف نجات دریاچه ارومیه در راستای حفاظت از محیط زیست مردم آذربایجان و در نتیجه جزئی از مطالبات اتنیکی نیز است. برگزار کنندگان و شرکت کنندگان این عمل اعتراضی مانند دو روی یک سکه از یک طرف از دریاچه و گونه های جانوری و گیاهی آن به عنوان میراث طبیعی جهان محافظت می کنند، از طرف دیگر داشتن محیط زیست سالم را حق بشری- ملی برای خود و برای مردم خود می دانند و برای حفظ آن احساس مسئولیت می کنند. برای اثبات این مدعا به شواهد و قراین عینی این تظاهرات و همچنین عوامل ذهنی ای که به این اعتراضات انجامیده است، باید دقت کرد:

شواهد عینی:

- دستگیر شدگان اعتراضات اخیر چه آنهایی که در محل تظاهرات دستگیر شده اند وچه آنهایی که از چند روز قبل به اتهام برنامه ریزی و دعوت مردم به تظاهرات دستگیر شده اند، اکثرا دارای سوابق فعالیت و حتی دستگیری در خصوص مطالبات اتنیکی دارند.

- شعارهای سر داده شده در اعتراضات تماما به زبان ترکی آذربایجانی بوده و اکثرا کلمات ترک و یا آذربایجان را شامل می شود. نوشته های در دست و پلاکاردها هم همینطور: اورمو گولو سوسوزدور، آذربایجان اویانماسا، اودوزدو! (ترجمه: دریاچه ارومیه تشنه است، آذربایجان اگر بپا نخیزد، [همه چیز را] خواهد باخت).  آذربایجان اویاقدی، وارلیغینا دایاقدی! (ترجمه: آذربایجان بیدار است و از هستی اش [دارایی هایش] حفاظت می کند!). تورک قارداشیم! سن ده گل! (ترجمه: برادر ترکم، تو هم بیا [به ما بپیوند]) و...

- شکل گیری نطفه اعتراضات دراستادیوم سهند تبریز در داربی تیم های تراکتور و شهرداری تبریز بود که از دو سال پیش محل دائمی اجتماع مردم آذربایجان برای طرح مطالبات ملی ومدنی خود بوده است. همچنین محل تجمع در شهرهای تبریز و ارومیه همان مکان های تجمع مردم در خرداد سال 1385 است که در اعتراض به اهانت روزنامه ایران صورت گرفت. این مکانها برای جنبش ملی آذربایجان دارای اهمیت و ارزش نمادین است.

- با اینکه هدف اصلی این تظاهرات نجات دریاچه ارومیه و یک مسئله زیست محیطی است که در کشورهای مدرن با عنوان و رنگ سبز شناخته می شود، تظاهرکنندگان با پیروی از تاکتیک عدم همکاری جنبش ملی آذربایجان در قبال جنبش سبز، برای جلوگیری از بروز هرگونه شائبه ای از حمل هر نشانی به رنگ سبز و حتی از پوشیدن لباس سبزرنگ نیز خودداری کردند.

همانگونه که از موارد فوق به راحتی قابل استنتاج است، اعتراضات اخیر جزئی از سلسله اعتراضات و مطالبات جنبش ملی آذربایجان و اینبار با هدف محافظت از محیط زیست آذربایجان است. هیچ نشانه ای در این اعتراضات نمی توان یافت که دال بر زیست محیطی بودن محض آن و یا منسوب بودن آن به جنبشی غیر از جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان باشد.

عوامل ذهنی:

بی شک هیچ شرط عینی به تنهایی نمی تواند به اعتراضات توده ای بیانجامد، بلکه مؤلفه‌ی اصلی بسيج‌شدن توده‌ها، برآمده از قرار گرفتن شرايط عينی در يک مجرای خاص ذهنی است. اعتراضات عمومی برای نجات دریاچه ارومیه هم از این قاعده کلی مستثنی نیست. براستی پدیده عینی خشک شدن دریاچه ارومیه در چه مجرای ذهنی تفسیرمی شود که این چنین مردم آذربایجان را به واکنش واداشته است؟! روند خشک شدن و بی اعتنایی مسئولان جمهوری اسلامی چه تاثیری بر این عوامل ذهنی داشته است؟!

آذربایجان با روی کار آمدن سلسله پهلوی، هدف شدیدترین سیاست های آسیملاسیون، تبعیض قومیتی و اقتصادی بوده است. از مکانیزمهای عریان این سیاست که در دوره جمهوری اسلامی هم ادامه دارد، تغییر بافت جمعیتی شهرهای غیر فارس نشین و اجبار ساکنین آنها به مهاجرت به مناطق مرکزی و فارس نشین بوده است. این مکانیزم اگرچه در دوران رضا شاه به صورت خشن و نظامی دنبال می شد، اما در دوره های بعدی بیشتر به شکل اجبار اقتصادی بوده است. آمارهای وزارتخانه های دولت که گاها علنی میشود، به خوبی نتایج این سیاستهای شوونیستی را نشان میدهد. بر اساس آمار های اعلام شده، استان آذربایجان شرقی با 88 هزارو 458 نفر در صدر مناطق مهاجرفرست ایران در سال 1384 قرارداشت. استان همدان و اردبیل به ترتیب در مقام های چهارم و پنجم در بین استانهای مهاجر فرست قرار دارند. در بین استانهای آذربایجان، تنها آذربایجان غربی به دلیل ورود مهاجران کرد به این استان، تراز مهاجرتی آن در منابع آماری زیاد منفی نبوده و در رده های پایین مهاجرفرستی قرار دارد. در مقابل استان های قم، سمنان، تهران، اصفهان، خوزستان و یزد به ترتیب مهاجرپذیرترین استانهای ایران هستند.

البته این تنها آذربایجان نیست که به این سیاستها حساس است. در ناآرامی های فروردین ماه سال ۸۴ خوزستان چند نفر کشته و ده ها نفر دیگر بازداشت شدند. این رویداد پس از آن رخ داد که نامه ای منتسب به دفتر رییس جمهوری وقت، که در آن بر تصمیم شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، بر تغییر ترکیب جمعیتی عرب های خوزستان تاکید شده بود، به شکل وسیعی در خوزستان منتشر شد. محمد علی ابطحی، رییس وقت دفتر محمد خاتمی، رییس جمهوری سابق ایران، این نامه را تکذیب و آن را جعلی اعلام کرد، اما عرب های خوزستان در شهرهای مختلف این استان به اعتراضاتی دست زدند که به شدت سرکوب شد.

سابقه رژیم های حاکم بر ایران در اتخاذ سیاستهایی که نتیجه آن مهاجرت مردم غیر فارس از مناطق آبا و اجدادیشان بوده و آگاهی رسانی به مردم در این زمینه از سوی فعالین ملی- مدنی آذربایجان سبب شده است که از همان روزهای آغازین ماجرا این سوال در اذهان مردم شکل بگیرد که آیا خشک شدن دریاچه در نتیجه بی دقتی و بی مسئولیتی مسئولان جمهوری اسلامی بوده و یا اینکه این فاجعه عمدا از سوی آنها مدیریت شده است؟ مخصوصا اینکه منطقه مورد بحث یعنی مناطق غرب آذربایجان همواره شاهد تلاش برای تغییر ترکیب جمعیتی آن بوده است. به عبارت بهتر، شبهه ای در این زمینه در اذهان شکل گرفت این بود که آیا دریاچه خشک میشود و یا خشکانیده می شود!؟ این تردید با بی اعتنایی مسئولین به ادامه روند خشک شدن دریاچه عمیق تر شد. در این میان ارائه طرح آبرسانی به دریاچه در مجلس موجب بروز امیدواریهایی شد اما عدم تصویب طرح و سکوت مسئولان بالا دست، تردید مردم را به یقین نزدیکتر کرد. مردم سرخورده شد و شکاف عمیقی بین انتظارات مردم و عکس العمل مسئولین ایجاد شد و همین مسئله اصلی ترین علت بسیج شدن مردم است.

نتیجه گیری:

دقت در عوامل ذهنی و همچنین شواهد و قراین عینی به خوبی نشان می دهد که در مدیریت اعتراضات اخیر از آگاهی رسانی، بستر سازی و انگیزش تا برنامه ریزی و اجرای آن تنها فعالین ملی – مدنی آذربایجان نیروهای دخیل بوده اند. به ضرس قاطع می توان گفت که جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان تاثیرگزارترین جریان سیاسی – اجتماعی جامعه آذربایجان بوده و در نقش جامعه مدنی آذربایجان، افکار عمومی و عکس العملهای توده ی آذربایجانی را مدیریت میکند. به همین دلیل نقش آنها در اعتراضات اخیر به هیچ وجه تعجب بر انگیز نیست. با توجه به نقش فعالین ملی- مدنی آذربایجانی در اعتراضات اخیر ممکن است این سئوال پیش می آید که آیا مسئله نجات دریاچه ارومیه واقعا جزو مطالبات جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان است یا اینکه این مسئله مورد سو استفاده فعالین این جنبش قرارگرفته است؟ این پرسش در اصل ادعای محافل وابسته به حکومت را مورد سئوال قرار می دهد. اگرچه آنچه که در توضیح عوامل ذهنی اعتراضات اخیر در بالا آمد، وجود بستگی بلاواسطه موضوع دریاچه ارومیه و مطالبات اتنیکی را اثبات می کند و از اینرو برای جواب سوال فوق کافی است اما برای ارائه بینشی فراگیر برای تحلیل این رویداد و رویدادهای مشابه باید به ارزیابی دیدگاه کلی جنبش ملی آذربایجان به مسئله محیط زیست به طور عام پرداخت. طبیعی است که نگاه تک بعدی به جنبش ملی- مدنی آذربایجان و تقلیل آن تنها به خواست حقوق زبانی و بحث هویت تحلیل پدیده های سیاسی – اجتماعی مشابه در آذربایجان همچون جنبش زنان آذربایجانی، جنبش کارگران آذربایجانی و.. را عقیم می گذارد.

نویسنده: سجاد راد مهر (دومان)

منبع: ماهنامه خط صلح شماره 7

برای دریافت ماهنامه خط صلح اینجا کلیک کنید

 

اخبار جدید
آگهی
آگهی
آگهی
جستجو